تبليغاتX
تا شقايق هست زندگي بايد كرد

تا شقايق هست زندگي بايد كرد

تا شقایق هست بر سر پیمان خواهم ماند

غزلی شور انگیز از امام خمینی (ره)

حُسن ختام

الا یا ایها الساقى! ز مـــى پُر ســــاز جامم را

  كه از جـــانم فــــرو ریزد، هواى ننگ و نامم را

از آن مى ریز در جـــامم كــه جانم را فنا سازد

برون سازد ز هستى، هسته نیرنگ و دامم را

از آن مى ده كه جانم را  ز قید خود رها سازد

به خود گیـــرد زمـــــامم را، فرو ریزد مقامم را

از آن مى ده كــه در خلوتگـــــه رندان بیحرمت

به هم كــوبد سجودم را، به هم ریزد قیامم را

نبـــــودى در حـــریمِ قدسِ گلــــرویان میخــانه

كه از هـــر روزنـــى  آیم، گلى گیرد لجامم را

روم در جـــرگه پیران از خــــــود بى‏خبر، شاید

برون ســـازند از جــانم، به مى افكار خامم را

تـــو اى پیــــك سبكباران دریــــاى عدم، از من

به دریادارِ آن وادى، رســـان مدح و سلامم را

به ســـاغر ختم كردم این عدم اندر عدم نامه

به پیرِ صومعه بــــرگو: ببین حُسن ختــامم را

بسترم بر در میخانه فكن تا ساقى

ساغرى آرد و دردم همه درمان سازد

روحش شاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1390ساعت 11:31  توسط نادر بارانی   | 

سلام من به دوستان قدیمی و با مرام

سلام بر دوستان

نگران من بودید یا نه ؟ .....................

آمدم تا از نگرانی .........................


+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آبان1389ساعت 13:19  توسط نادر بارانی   | 

اشعار نوروز باستانی ایران سر افراز

سفره هفت سین

مبارکتر شب و خرمترين روز

مبارکتر شب و خرمترين روز

به استقبالم آمد بخت پيروز

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت

که دوشم قدر بود امروز نوروز

مهست اين يا ملک يا آدميزاد

پري يا آفتاب عالم افروز

ندانستي که ضدان در کمينند

نکو کردي علي رغم بدآموز

مرا با دوست اي دشمن وصالست

تو را گر دل نخواهد ديده بردوز

شبان دانم که از درد جدايي

نياسودم ز فرياد جهان سوز

گر آن شب‌هاي باوحشت نمي‌بود

نمي‌دانست سعدي قدر اين روز

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به کام دوستان و بخت پيروز

مبارک بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست اي گل کجايي

که بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي ما بسي بودست و باشد

برادر جز نکونامي ميندوز

نکويي کن که دولت بيني از بخت

مبر فرمان بدگوي بدآموز

منه دل بر سراي عمر سعدي

که بر گنبد نخواهد ماند اين گوز

دريغا عيش اگر مرگش نبودي

دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز

 

برخيز که مي‌رود زمستان

برخيز که مي‌رود زمستان

بگشاي در سراي بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وين پرده بگوي تا به يک بار

زحمت ببرد ز پيش ايوان

برخيز که باد صبح نوروز

در باغچه مي‌کند گل افشان

خاموشي بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند

در زير گليم و عشق پنهان

بوي گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

چشمي که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تيرباران

سعدي چو به ميوه مي‌رسد دست

سهلست جفاي بوستانبان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اسفند1388ساعت 13:32  توسط نادر بارانی   | 

علی ای همای رحمت

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

                                                                                                      استاد شهریار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 16:14  توسط نادر بارانی   | 

علی (ع) کیست ؟

علی کیست ؟

راستی جواب این سؤال چیست؟ اگر نگوییم ممکن نیست، کاری است دشوار. جاحظ که یکی از بزرگان اهل تسنن است می گوید: سخن گفتن دربارة علی ممکن نیست. اگر قرار است حق علی ادا شودـ گویند غلو است، و اگر حق او ادا نشود دربارة‌ علی ظلم است.
خلیل نموی که یکی از بزرگان اهل تسنن است می گوید: »چه گویم دربارة کسی که دوست و دشمن فضایل او را انکار نمودند. دوست به واسطة ‌ترس، و دشمن به واسطة‌ حسد. و مع الوصف عالم از فضایل او پر شد.« نظیر این گونه کلمات دربار‌ة ‌امیرالمؤمنین از غیر شیعه فراوان است و چه بهتر که دربارة‌ فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام از زبان قرآن سخن بگوییم.
اگر جداً درختهای روی زمین قلم و آب دریاها مرکب شود تا هفت مرتبه، برای نوشتن کلمات خدا، کلمات خداوند متعال را پایانی نیست، معدن آن کلمات از نظر شیعه، امیرالمؤمنین علیه السلام است. در دعایی که از ناحیة‌ مقدسه به توسط محمد بن عثمان به ما رسیده است (در دستور است که باید در هر روز ماه رجب خوانده شود) می خوانیم: آنانرا معادن کلمات خود قرار داده ای.
امیرالمؤمنین علیه السلام از نظر فضیلت نسبی، پدری چون حضرت ابی طالب علیه السلام دارد که باید گفت برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله بهترین یاور بوده و نظیر او برای نصرت اسلام کمتر دیده شده است.
مادر امیرالمؤنین(ع) فاطمة بنت اسد است که باید گفت برای رسول اکرم(ص) مادری به تمام معنی بود. فاطمه زنی است که در مسجد الحرام درد زاییدن را گرفت و چون به خانه خدا پناه برد، دیوار خانه شکافته شد و وارد خانة‌ خدا شد. سه روز در خانة‌ خدا مهمان عالم ملکوت بود و روز چهارم به بچه ای چون پارة ماه از خانة‌ خدا بیرون آمد و می گفت: »ندا آمده است که اسم این بچه از اسم خداوند مشتق شده، نام او را علی بگذارید!« و این فضیلت برای احدی تا به حال پدید نیامده است.

و اما فضیلت امیرالمؤمنین از جهت حسب:
**
ایمان امیرالمؤمنین(ع)
ایمان امیرالمؤمنین و مقام شهودی او را نمی توان درک کرد. همین مقدار بس است که بگوییم عمر هنگام مرگ شش نفر را حاضر نمود و برای هر کدام عیبی یاد آور شد اما راجع به امیرالمؤمنین گفت: ای علی، اگر ایمان همة خلایق را با ایمان تو مقایسه نماییم ایمان تو بر ایمان آنها برتری دارد.
و این جمله، جمله ای بود که مکرر از زبان رسول اکرم صلی الله علیه و آله شنیده می شد.

**
علم امیرالمؤمنین(ع)
پروردگار عالم در قرآن، علم امیرالمؤمنین را چنین توصیف می کند:کفّار می گویند تو پیامبر نیستی. در جواب آنان بگو برای رسالتم شاهدی چون خداوند و کسی که علم همة‌ قرآن نزد او است کفایت می کند.
ما اگر این آیة‌ شریفه را با آیة‌ 40 از سورة نمل مقایسه کنیم علم امیرالمؤمنین (ع) واضحتر می شود.
آنکه مقدار بسیار کم از علم قرآن نزدش بود گفت می آورم آن را ـ تخت بلقیس‌ـ به یک چشم به هم زدن
امام صادق علیه السلام می فرماید علم او در مقابل علم ما قطره ای بود از دریا.
امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه میزان دانش خویش را بازگو می کند:از من بپرسید هرچه می خواهید قبل از آنکه مرا نیابید. به خدا اگر بخواهیم، همه را از هنگام تولد و هنگام مرگ و سرانجام زندگی او در این جهان خبر خواهیم داد.
و در خطبة دیگری می فرماید: از من بپرسید هر چه که می خواهید قبل از آنکه مرا نیابید. به خدا هیچ چیزی نیست از اکنون تا روز قیامت که از من پرسش کنید مگر آنکه جواب آن را خواهم داد.

**
تقوای امیرالمؤمنین(ع)
عمر بن الخطاب در هنگام مرگ شش نفر را برای خلافت انتخاب کرد: عبدالرحمن بن عوف و عثمان، طلحه و زبیر، سعد وقاص و امیرالمؤمنین علیه السلام. آنان در اتاقی گرد آمدند. عبدالرحمن بن عوف دست امیرالمؤمنین را گرفت و گفت: »بیعت می کنم با تو که خلیفة‌ مسلمانها باشی مشروط بر اینکه به کتاب خدا و سنت رسول اکرم و روش ابی بکر و عمر عمل کنی.« امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: »خلیفه می شوم مشروط بر اینکه به کتاب خدا و سنت رسول اکرم و اجتها د خودم عمل کنم.« این عمل چندین مرتبه تکرار شد تا سرانجام عثمان شرایط خلافت را پذیرفت. از نظر سیاسی این قضیه بسیار عجیب است. امیرالمؤمنین می توانست با هر شرطی که گفته شد، خلافت را قبول کند و بعداً اگر مصلحت نمی دید می توانست به آن شرایط عمل نکند. مگر عثمان به شرایط عمل کرد؟ ولی تقوای امیرالمؤمنین مانع بود. در نهج البلاغه می‌خوانیم:
به خدا سوگند اگر تمام جهان را بمن دهند که پوست جو را به ناحق از دهان مورچه ای بگیرم من این کار را نخواهم کرد.
به امیرالمؤمنین گفتند معاویه با پول ما مردم را بدور خودش گرد آورده است، چرا شما چنین نمی کنید؟ فرمود: »آیا از من می خواهید که با ظلم و گناه منصب به دست آورم؟« روزی که خلافت را قبول کرد در خطابه ای آتشین فرمود: »بیت المال باید به اهلش تقسیم شود و برابری اسلامی باید مراعات شودمدّتی نگذشت که نگرانیها و هیاهوها برخاست.
شبی عدّه ای و از جمله طلحه و زبیر خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند و چون برخاستند سخن گویند، امیرالمؤمنین شمع را خاموش کرد و فرمود: » این شمع بیت المال است و چون حرفها شخصی است و برای وضعیت مسلمانها نیست، سوختن شمع بیت المال اشکال دارد« سرانجام، مقدمة‌ جنگ جمل و به دنبالة‌ آن جنگ صفین و جنگ با خوارج تهیه شد.
امیرالمؤمنین شخصیتی است که حاضر نیست حسن بن علی، قبل از مسلمانها بهرة خود را از بیت المال بگیرد و کسی مثل زینب کبری از گردن بندی به عنوان عاریة‌ مضمونه استفاده کند. این فقط قطره ای از دریای فضایل امیرالمؤمین علیه السلام است .

**
عبادات امیرالمؤمنین(ع)
زندگی امیرالمؤمنین(ع) به تقویت اسلام و مسلمین گذشت.آن حضرت بیش از بیست قطعه زمین را آباد و برای محتاجین وقف کرد.
جنگهای امیرالمؤمنین و فداکاریهای او برای اسلام، محتاج گرفتن و نوشتن نیست. مطلبی که باید به آن توجه داشت، رابطة‌ او است با خدا در همان جنگها و در حال اشتغال به کارها.
در نهج البلاغه می خوانیم: یتململ کتململ السّلیم یقول آه من قلّةالزّاد و بعد السّفر و وحشة‌ الطّریق.امیرالمؤمنین با فغان می گفت: آه از کمی زاد و دوری سفر و وحشت راه.
ابن عباس می گوید: » امیرالمؤمنین را در میدان دیدم که به آسمان خیره است دانستم که منتظر اول وقت است تا نماز بگذارد. در میانة‌ میدان در کوزه شکسته ای برایش آب آوردم، غضب کرد و فرمود: من شمشیر می زنم تا حکم خدا را احیاء کنم پس قانون را زیر پا نمی گذارم و از کوزة‌ لب شکسته آب نمی نوشم. در لیلة الهریر که شب سختی در جنگ صفین بود، سجادة امیرالمؤمنین علیه السلام در دل شب در میانة‌ میدان انداخته شد و صدای تکبیرهای علی (ع) شنیده می شد. دختر امیرالمؤمنین می فرماید: شب نوزدهم که شب شهادت علی بود، پدرم بعد از افطار تا صبح عبادت کرد، گاهی بیرون می آمد و به آسمان نگاه می کرد و می گفت: و هنگامی که شمشیر به فرق مبارکش فرود آمد نخستین کلامش با فرزندش حسن چنین بود: حسن وقت نماز می گذرد، برای نماز مهیا شو!
بابی انت و امّی یا امیرالمؤمنین روحی فداک.

**
سیاست امیرالمؤمنین(ع)
اگر سیاست به معنی رسیدن به مقصود است از هر راهی که میسّر شد، امیرالمؤمنین از این سیاست مبرّا است. این همان سیاستی است که امیرالمؤمنین آن را خلاف تقوا تشخیص می داد و می فرمود: لولا التّقی لکنت ادهی العرب. اگر تقوا نبود، من سیاستمدارترین فرد عرب بودم.«ولی اگر سیاست حسن تدبیر و مملکت داری است، امیرالمؤمنین بزرگترین سیاستمدارترین است. از نود و چهار کشور، عقلا و علما، بزرگان سیاست و کیاست آمدند و پس از دو سال تفکر و تبادل افکار منشور شورای ملل را نوشتند. بسیاری از بزرگان دستورالعمل امیرالمؤمنین علیه السلام را به مالک اشتر با آن منشور شورای ملل مقایسه نمودند و به اقرار همه، دستورالعمل امیرالمؤمنین بهتر و محکمتر و علمی تر از منشور شورای ملل است. این را نیز نباید از نظر دور داشت که امیرالمؤمنین علیه السلام دستورالعمل مالک اشتر را بدون فرصت در هنگام حرکت مالک اشتر به مصر نوشته است. نظیر همین دستورالعمل، دستورالعمل دیگری است که امیرالمؤمنین(ع) برای محمد بن ابی بکر نوشته است، و موقعی که محمد بن ابی بکر شهید شد، به دست معاویه افتاد و برای معاویه چنان جالب بود که دستور داد آن را در خزینه ضبط کنند.

**
شجاعت امیرالمؤمنین
اگر شجاعت را به معنی غلبه بر دشمن معنی کنیم، امیرالمؤمنین شجاعترین افراد است و حدیث قدسی لا سیف الاّ ذوالفقار ولا فتی الاّ علیّ دربارة‌ علی(ع) است. و اگر شجاعت را به معنی غلبه بر نفس معنی کنیم، باز امیرالمؤمنین شجاعترین افراد است. مؤید سخن ما گفتة‌ آن بزرگوار در نهج البلاغه است که به فرمانروایان خود می نویسد: قلمهای خود را ریز کنید و میان سطرها فاصله نیندازید و قلمفرسایی نکنید و جان کلام را بنویسید تا به اموال مسلمین ضرر وارد نیاید.
و اگر شجاعت به معنی صبر در بلاها و مقاومت در برابر جزر و مدّ روزگار است، مظلومی و همچنین شجاعی شجاع تر از علی یافت نمی شود.در نهج البلاغه می فرماید: صبرت فی العین قذی و فی الحلق شجی.
بعد از رسول اکرم سی سال صبر کردم در حالی که استخوانی در گلو و خاری در چشمم بود.

**
زهد امیرالمؤمنین (ع)
زهد از نظر اسلام یعنی آنکه دل بستگی به چیزی و به کسی جز به خداوند نباشد. حافظ شیرازی زهد را چنین بیان کرده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام زاهدترین زاهد در جهان است و شاهد یک جمله از معاویه است. مردی دنیا پرست منافق نزد معاویه آمد و گفت: »از نظر والاترین مردمان به سوی تو آمده ام، یعنی علی.« معاویه گفت: »خاک بر سر تو با کلامی که می گویی علی کسی است که اگر صاحب دو انبار کاه و طلا باشد، ابتدا انبار طلا را در راه خدا صرف می کند و سپس انبار کاه را.
در زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام دنیا و زرق و برق مفهومی نداشت. حضرت به عثمان بن حنیف می نویسد:‌ شنیده ام به مهمانیی رفته ای که در آن مهمانی فقیران نبوده اند، و تو را در آن غذاهای چرب و نرم خورده ای. من که علی هستم، در همة عمرم به دو لباس و دو قرص نان جوین اکتفا کردم، شما نمی توانید چنین باشید و لکن علی را کمک کنید در ورع، زهد، تقوا و عفت.

**
عدالت امیرالمؤمنین(ع)
جرج جرداق مسیحی کلام رسایی دربارة‌ عدالت علی دارد: قتل فی محرابه لعدالته.»علی (ع) کشته عدالت خویش است«.
علی عدالت مجسم است. وقتی می شنود که فرماندارش ابن عباس نسیه می گیرد و از مقامش سوء استفاده می کند و نسیه را به تأخیر می اندازد، نامة‌ عتاب آمیزی به او می نویسد و در آن نامه می گوید: »من راضی نیستم که فرماندارم سوء استفاده کند و نسیه را تأخیر اندازد. « ابن عباس می گوید باری از درهم و دینار را به خدمت علی(ع) می بردم که در راه دیدم شمشیر علی را می فروشند. چون به خدمتش رسیدم و سبب فروش شمشیر را پرسیدم. فرمود: »شلوار نداشتم و می خواستم از پول آن شلواری تهیه کنم

**
سخاوت امیرالمؤمنین(ع)
آیاتی در قرآن نظیر آیة‌ ولایت و آیة‌ اطعام و آیة‌ ایثار دربارة سخاوت امیرالمؤمنین نازل شده است و ما اینجا به یک مطلب تاریخی اشاره می کنیم. غلام امیرالمؤمنین می گوید که حضرت یک روز ظهر که از کندن قناتی فارغ شد، به نماز پرداخت و من بعد از نماز، کدوی پخته‌ای برای او آوردم. ایشان دستهای مبارک را با آبی که از شن بیرون می آمد شست وبا وقار خاصی آن کدوی پخته را تناول نمود و گاهی پس از حمد خداوند، می فرمود لعنت خدا بر آن کسی که برای شکم به جهنم رود. بعد از خوردن ناهار دوباره به قنات رفت و مشغول کندن شد. کلنگ به سنگی خورد و آب فوران نمود. و چون دید که بعضی از اولادش از فوران آب خوشحال هستند، فرمود: »فرزندانم به این بستان و به این قنات چشمداشتی نداشته باشید!« و دستور داد تا قلم دوات آوردند و بستان و قنات را برای فقرا وقف نمود.

**
عفو امیرالمؤمنین (ع)
عفو در معنی واقعی و اسلامی آن گذشت از حق شخصی، در جایی است که منجر به جسارت دشمن نشود. این عفو و گذشت، سرلوحة زندگی امیرالمؤمنین (ع) است. سفارشات علی (ع) دربارة ابن ملجم قابل انکار نیست. داستان آن زن که مشگ آب به دوشش بود و به امیرالمؤمنین دشنام می گفت و امیر از زن دلجویی فرمود، معروف است.
قضیة تصرف مجرای آب توسط لشگر معاویه که برای نرسیدن آب به سپاهیان علی (ع) انجام شد و بازپس گرفتن آب توسط علی (ع) و آزاد گذاشتن آب برای لشگر معاویه، امری مسجّل است. به گفتة جرداق، علی رحم می کند، و هر که را که از او رحم بطلبد عفو می کند، اگر چه آن شخص عمرو عاص باشد که هنگام جنگ لباس را پس زد و عریان شد و علی (ع) او را عفو کرد.

**
تواضع امیرالمؤمنین (ع)
امیرالمؤمنین (ع) از انبار عبور می کردند. مردم طبق رسوم ساسانیان که به گفته فردوسی هنگام عبور محل را قبلاً گلاب باران می کردند و مردم در جلوی آنان می دویدند ـ از جلوی امیرالمؤمنین (ع) دویدند. امیرالمؤمنین فرمودند: «من و شما بنده ای هستیم از بندگان خدا و این اعمال ذلت است برای شما، انسان فقط برای خداوند، باید خاکسار باشد
امیرالمؤمنین از نظر غذا، خوراک، لباس، مسکن و دیگر احتیاجات از همة مردم ساده تر زندگی می کرد و می فرمود: أاقنع من نفسی ان یقال امیرالمؤمنین ولا اشارکهم فی مکاره الدّهر. قناعت کنم به اینکه رئیس دیگرانم و در مصایب آنان شرکت نداشته باشم؟!

**
تسلط امیرالمؤمنین (ع) بر نفس
این بحث دربارة امیرالمؤمنین علیه السلام با آن وارستگی جایز نیست ولی چون در نهج البلاغه اشاره شده است در خطبه ای به خاندانش می نویسد: «من می توانستم بهترین غذا و بهترین لباسها را دارا باشم ولی هیهات ان یغلبنی هوای ولعلّ بالحجاز او الیمامة من لاطمع له فی القرص ولا عهد له بالشّبع. دور است دور، که نفس بتواند بر من مسلط شود ـ لباس خوب، و غذای لذیذ بخورم ـ در حالی که شاید در دورترین سرزمین مملکت اسلامی، حجاز یا یمن، کسی باشد که گرسنه باشد و یا سیری به خود ندیده باشد
چه خوش گفته است جرج جرداق که: «آبهای عالم، آب حوض، آب استخر، آب دریاچه، آب اقیانوس قابلیت تلاطم دارد ولی چیزی که متلاطم نشد، دریای وجود علی بود که هیچ کس و هیچ چیزی نتوانست آن را متلاطم کند.» راستی چنین است. آیا غریزة میل به غذا توانست علی را متلاطم کند؟ این غریزه ای که انسان را وامی دارد بچة خودش را بخورد، این غریزه ای که شاگردان فرو ید ـ فرو یدی که همة غرایز را به غریزة جنسی برمی گردانید ـ رد کردند و گفتند اگر غریزة تمایل به غذا طوفانی شود، همة غرایز را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
حمزه می گوید: هنگام شام نزد معاویه بودم، و او شام مخصوصش را جلوی من گذاشت. لقمه در گلویم ماند و بغض راه گلویم را گرفت. پرسیدم: معاویه این چه غذایی است؟ گفت: غذای مخصوص است که از مغز گندم و مغز سر حیوانات و روغن بادام و غیره تهیه شده است. گفتم: شبی در دارالاماره خدمت علی بودم، افطار من یک دانه نان و کمی شیر، و غذای امیرالمؤمنین یک نان خشک بود که در آب می زد و تناول می کرد؛ و آرد آن نانها از گندم زمینی بود که امیرالمؤمنین آن را کاشته بود. وقتی خادمه آمد سفره را جمع کند گله کردم که امیرالمؤمنین پیرمرد شده است، کار او زیاد است، از غذای او مواظبت کنید. خادمه، گریه کرد و گفت: ایشان راضی نمی شود که مقداری روغن زیتون به نانها بزنیم تا نرم شود. امیرالمؤمنین فرمودند: حمزه، رئیس مسلمانها باید از نظر غذا و مسکن و لباس از همه پایین تر باشد تا روز قیامت بازخواست او کمتر باشد. معاویه گریه کرد و گفت: «اسم کسی به میان آمد که فضایل او قابل انکار نیست
غریزة جاه طلبی از همة غرایز قوی تر است. انسان جاه طلب آماده است همة تمایلات خویش را فدای آن کند. از حب به ذات که بگذریم برای یک انسان عادی، غریزة ریاست طلبی مهمتر، محکمتر، قویتر و طوفانی تر از همة غرایز است. آیا غریزة جاه طلبی توانست امیرالمؤمنین را طوفانی کند.
ابن عباس می گوید: در جنگ جمل جمعی از بزرگان آمدند تا خدمت امیرالمؤمنین برسند. در خیمه علی را دیدم مشغول وصله کردن کفش خویش است. به آن حضرت اعتراض کردم. امیرالمؤمنین کفش را مقابل من انداخت و فرمود: «به حق آنکسی که جان علی در دست او است، ریاست لشگر نزد علی به مقدار این کفش ارزش ندارد جز اینکه حقی را اثبات کنم، یا به واسطة این ریاست، باطلی را از میان بردارم
طلحه و زبیر با اصرار زیاد حکومت بصره و حکومت مصر را از امیرالمؤمنین گرفتند و چون تشکر کردند امیرالمؤمنین فرمان حکومت آنها را پاره کرد و فرمود: «از این بار سنگین که به دوش شما آمده است نباید تشکر کنید، معلوم می شود از آن قصد سوء استفاده دارید
عمروعاص، عمر بن سعد، معاویه، طلحه و زبیرها، همه وهمه فدای این غریزه شدند. ولی امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه، این دنیا و ریاستها را تشبیه به برگی در دهن ملخی، و در جایی پست تر از نعلین کهنه، ودر جایی پست تر از بادی که از دماغ بز بیرون آید، معرفی می کند. صعصعه می گوید: «شخصیت امیرالمؤمنین با آن ابهّت که در دلها داشت در میان ما چون ما بود. هر کجا می گفتیم می نشست، هرچه می گفتیم می شنید، هر کجا می خواستیم می آمد!
اگر رسول اکرم صلی الله علیه وآله او را پشتوانه و ثقل قرار می دهد بجا است. رسول اکرم صلی الله علیه وآله در روایت ثقلین که نزد شیعه و سنی روایت مسلّمی است، و میرحامد حسینی صاحب عقبات از پانصد و دو کتاب از اهل تسنن، روایت را نقل می کند، قرآن و عترت را دو پشتوانه برای مسلمانها قرار داده است: «همانا من دو چیز سنگین و گرانبها در میان شما بر جای نهادم، قرآن و عترت و این دو تا قیامت از هم جدا نخواهند شد.» کتابی بر تو فرو فرستادیم که بیان کنندة همه چیز است و در موقع نزول فتنه ها، امر به ارجاع آن شده است.
«
وقتی فتنه ها چون قطعه های ظلمانی شب بر شما هجوم آورد بر شما باد به قرآن.» و عترت را تلو این قرآن داده است و اتمام و اکمال آن را به عترت دانسته است.
این روز ـ روز نصب امیرالمؤمنین به خلافت ـ دین شما را کامل و نعمت را بر شما تمام نمودم و بر آن دین راضی شدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 16:10  توسط نادر بارانی   | 

الهم عجل لولیک الفرج


بنال ای نی ، که یار دلربا رفت .........نمی دانم که از پیشم کجا رفت

بیا تا از پی اش با هم بگردیم .......... .که هر دو آشنا با آه و دردیم

بنال ای نی ، که یارم زار و خسته  .....به پشت پرده ی غیبت نشسته

بنال ای نی ، بهر صبح و بهر شام .....چو تنها اشک ریزد آن دلارام

بنال ای نی ، که شب غرق سکوت است
خیالش می برد هوش من از دست

بنال ای نی ، که ابر پاره پاره .......... چو قایقهاست بر دریا کناره

روم امشب ، بر آن قایق نشینم .......... مگر یار خود از آنجا ببینم

بنال ای نی ، ز غمهایم گذر کن .........که تنها ناله بر آن منتظر کن

بنال ای نی ، تو با شب زنده داران ......بشبهای دل انگیز بهاران

بنال ای نی ، که نا محرم به خواب است
دعا در خلوت شب مستجاب است

بنال ای نی ، چو لغزد عکس مهتاب ..... بروی صفحه ی لغزنده ی آب

بنال ای نی ، که بر دل افکند شور  .......نوای نا شناس مرغی از دور

بنال ای نی ، که یارم در نماز است ...سرا پا ناز و در حال نیاز است

بنال ای نی ، که بس آزرده ام من .........که رد پای او گم کرده ام من

بنال ای نی ، ز غمهایم گذر کن ......... که تنها ناله بر آن منتظر کن

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 16:32  توسط نادر بارانی   | 

سلام بر پائیز

اول پاییز

امروز

روز اول پاییز است

و باز دلم خواهد گرفت

           امروز اول پاییز است

و برگ های سبز عاشق می شوند

                 و در نهايت زرد و سوخته مي گردند

امروز روز پشت پنجره نشستن است

                تا ببینیم که چطور پاییز

درختان را به جرم عاشقی دار می زند

چرا من باید شاهد کشته شدن برگ های سبز باشم ؟

چرا من باید ببینم که چطور باران تن برگ های زرد را غسل می دهد

            و چطور برگ ها زیر پای رهگذر ها مدفون می شوند

               امروز اول پاییز است

و گنجشک ها نغمه غم انگیز سر می دهد

                امروز اول پاییز است

دیگر امروز پروانه ای نیست

                امروز اول پاییز است

و من پشت پنجره نشسته ام

و اولین شاهد مرگ برگهاي سبز هستم

                امروز اول پاییز است

             و مي دانم كه دلم خواهد گرفت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 9:33  توسط نادر بارانی   | 

پدر باران است و مادر خاك حاصلخيز

 

پدر باران است و مادر خاك حاصلخيز

مادر ، تک‌واژه‌ای‌ست زیبا.

مادر، عین زیبایی‌ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست.

قلب بزرگ خدا در سینه‌ی مادران می‌تپد.

مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.

آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد ، عرش خدا به لرزه درمی‌آید.

و همه‌ی فرشتگان سکوت می‌کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند: لالایی مادر را.

هیچ سنگی به آن سنگینی نیست که بتوان آن را در یک کفه‌ی ترازو نهاد و در کفه‌ی دیگر آن، وزن مهر و قدر و قیمت مادرانه را سنجید.

پدر، باران است و مادر، خاک حاصلخیز!

و زندگی

 با وجودِ این دو موجودِ همزاد است

که سبزِ سبز و آبیِ آبی‌ست...

مادر، عنوان عاشقانه‌ترین شعر خداست. شعری که مضمون آن جز عشق نیست.

مادر، همان عشقی‌‌ست که در هیأت آدمی بر خاک گام برمی‌دارد.

مادر، چیزی‌ست شبیه خودش.

هیچ‌چیز شبیه مادر نیست،

مادر، فقط مادر است...

پدر باران است و مادر خاك حاصلخيز

و امّا، پدر:

پدر، می‌بخشد بی‌دریغ و دوست‌می‌دارد بی‌چشمداشت.

پدر، کار می‌کند آن‌گونه که شمع می‌‌سوزد.

او در تب و تاب، خود را آب می‌کند تا که گرما و روشنی به من و شما ببخشد.

تنها خداست که به خلوت و تنهایی پدران راه دارد.

تنها خداست که می‌داند پدران چه می‌کشند و چه‌ها در دل دارند.

پدران حضوری سبکبال دارند ، به چشم نمی‌آیند و آن‌گاه که دیگر نیستند ، جای‌شان چه‌قدر خالی‌ست.

جای خالی پدران را با هیچ‌چیز نمی‌توان پرکرد.

پدر ، همان روحی‌ست که خداوند به کالبد خاکی زندگی دمیده است.

زندگی اگر زنده است، دلیل آن پدران‌اند.

این ابر باران‌زای حضور پدران بر سرِ زندگی و سرزندگی‌تان هماره سایه‌گستر باد!

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 11:40  توسط نادر بارانی   | 

سلامی چو بوی خوش آشنایی

سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی​بینم از همدمان هیچ بر جای

دلم خون شد از غصه ساقی کجایی


ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا

فروشند مفتاح مشکل گشایی


عروس جهان گر چه در حد حسن است

ز حد می​برد شیوه بی​وفایی


دل خسته من گرش همتی هست

نخواهد ز سنگین دلان مومیایی


می صوفی افکن کجا می​فروشند

که در تابم از دست زهد ریایی


رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

که گویی نبوده​ست خود آشنایی


مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

بسی پادشایی کنم در گدایی


بیاموزمت کیمیای سعادت

ز همصحبت بد جدایی جدایی


مکن حافظ از جور دوران شکایت
چه دانی تو ای بنده کار خدایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 9:57  توسط نادر بارانی   | 

زندگی زیباست

زندگی زیباست ، اگر روح آزاد عشق و محبت اسیر زندان فراموشی دل نگردد و خزان یأس گلبوته های امید بهار جان را در وسعت انتظار زرد خویش ، مدفون نسازد
زندگی زیباست اگر عقده های زخمی بزرگ ، طپش زیستن را از قلب کوچک کبوترها نرباید و در ذهن شلوغ بیشه زار اندیشه ، مرگ نیلوفرهای وحشی نروید
زندگی زیباست اگر لب خوفناک تیرها ، خون بیدهای مجنون را در جام سبز لیلای چمن نریزد و دست بی خبر طوفان ، گل خواب را در صدف آبی باغ پرپر نکند
زندگی زیباست اگر کنار جویباران نیم خفته ، غزالهای خسته دشت از آغوش وهم و هراس بگریزند و در بال رویاهای شیرین به آن سوی حصارهای شب سفر کنند
زندگی زیباست اگر خرمن هستی جنگل در خشم آتشین تندر نسوزد و خاکستر سیاه مرگ تن پوش درختان بی پناه و محزون نگردد
زندگی زیباست اگر پری مهربان قصه ها از بستر خاطره ها برخیزد و در معصومیت و صداقت ناب کودکان همواره زنده بماند
زندگی زیباست اگر هوای نگاه تو از آه سینه سوز خاکهای افسرده بارانی شود و مسیح دستانت در کالبد دستهای مرده بذر حیات و رویش بپاشد
زندگی زیباست اگر من و تو در کشتزار قلبمان گلی بکاریم که هیچ کس را یارای چیدن آن نباشد و هیچ اشکی جز اشک شبانه عشق رخسار زیبایش را نشوید
زندگی زیباست حتی برای تو که هم آغوش رنج و حرمانی و آفتاب شادی رابه خنجر زهر آلود شب غم سپرده ای
آری زندگی برای تو نیز زیباست زیرا روزی مهمانی عزیز در خانه دلت را خواهد زد و با حضورش زندگی را از نو به تو تقدیم خواهد کرد مهمانی که عشق نام دارد او را عاشقانه پذیرا باش عاشقانه

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 16:16  توسط نادر بارانی   |